غلامعلى صفايى
111
ترجمه و شرح مغني الأديب ( فارسى )
در حالى كه اگر « لات » همانطور كه مذهب اوّل مىگويد فعل ماضى بود ، كسره دادن به لام الفعل ماضى ، دليلى و وجهى نداشت ؛ زيرا همواره آخر فعل ماضى اوّل شخص ، مفتوح مىباشد و التقاى ساكنين با حرف ديگرى پيش نمىآيد ، بنابراين قول اوّل صحيح نيست . و هو معنى قول الزمخشري : و اين كسره دادن تاء « لات » برطبق اصل التقاى ساكنين ، معناى قول زمخشرى است كه مىگويد : تاء « لات » قراءت به كسره شده است و اين كسرهء اعرابى نيست بلكه بنايى است زيرا براى رفع التقاى ساكنين - الف و تاء - است مانند كسره دادن « جير » كه به اين جهت است . « 1 » الأمر الثاني : دومين مطلب اختلافى پيرامون « لات » دربارهء عمل آن است ، كه در اين مسأله نيز سه قول است : 1 - قول اوّل أخفش : اصلا اين كلمه عمل نمىكند و اگر بعد از آن فقط اسم مرفوعى قرار گيرد ، آن اسم مبتدا بوده كه خبر آن محذوف است و اگر اسم منصوبى قرار گيرد ، آن اسم مفعول فعل محذوفى است و در آيهء شريفهء : لاتَ حِينَ مَناصٍ ( ص / 3 ) . اگر « حين » منصوب قراءت شود ، اين اسم مفعول فعل محذوف است و در اصل « لا آرى حين مناص » بوده ، و اگر « حين » مرفوع قراءت شود ، اين اسم ، مبتدايى است كه خبر آن محذوف است و در « لا حين مناص كائن لهم » مىباشد قابل ذكر است كه حذف تاء در تقدير و اصل بيان براى معناى « لات » و بيان اصل آن است . 2 - قول دوّم اخفش : عامل است و همچون « إنّ » نصب به اسم و رفع به خبر مىدهد ، زيرا به نظر أخفش در اين قول « لات » مركب از « لا » نفى جنس و تاء تأنيث است . 3 - قول جمهور : عامل است و همچون « ليس » رفع به اسم و نصب به خبر مىدهد ، چنانكه ابن مالك مىگويد : في النكرات اعملت ك « ليس » لا * و قد تلى « لات » و « إن » ذا العملا
--> ( 1 ) - الكشاف : 4 / 72 .